سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قالب شعر : مربع ترکیب

ای‌ سفـره‌دار‌ مـاه‌ ضیافت‌! خوش‌آمدی            خـورشید آسـمان‌ کـرامت‌! خوش‌آمدی

ای وارث سـریـر امـامت! خوش‌آمدی            ای‌ نـور‌ چشم‌ شاه‌ ولایت‌! خوش‌آمدی


وقت طلوع نور تو گـفـتـند مرد و زن

عـالـم فـدای حُـسـن‌ تو یا ایّهـا‌ الحَـسن

وقت‌ سُرودن از تو تَغزُّل‌ مبارک است            بر اسم اعـظـم تو تـوکّـل مبارک است

(اَنتُم وَسیلَتی) که‌ توسّل مـبارک است            این ماه با شما رمضانُ المُبارک است

امشب به لطف اینکه تویی میـزبان‌ِ ما

نان هم گرفته طعـم عـسل در دهانِ ما

زیـبـایـی رُخ تــو کـجـا و قــمـر کـجـا            شـیـریـنی لـب تو کـجـا و شِـکـر کـجا

درک بـزرگـی تو کـجـا و بـشـر کجـا            هـستـیـم در هـوای تو بـاشـیم هـر کجا

تنهـا دوشنـبـه‌ها نه که ما کلُّ هـفته‌ را

سرگـرم ذکـر خـیر تو هستـیم مُجـتبی

مـثـل ستـاره‌های‌ درخـشـنـده‌ می‌شویم            در آسـتـان‌ قـدس‌ تو، تا بـنـده می‌شویم

اطـراف‌ خـانـۀ تـو پـراکـنـده‌ می‌شویم            دل‌مُرده‌ایم‌ و‌ پیش‌ تو سرزنده می‌شویم

با‌ مِهر تو نتیجۀ اعمالمان‌ خوش است

با ذکرِ یا امام‌ حسن، حال‌مان‌ خوش‌ است

توحـیـد جـلـوه می‌کـنـد از ربّـنـای تـو            قـرآن شـنـیـدنی‌ست ولی با صـدای تو

پـیـداسـت در جــوار خـدا ردّ پـای تـو            دارد شرف به پـردۀ کـعـبـه؛ عبای تو

مـثـل خـدیـجـه‌ای و شـبـیـه پـیـمـبـری

تـو اوّلـیـن تـجـّلـی زهــرا و حـیـدری

ای سـایـۀ تو بـر سـر اسـلام مُـسـتـدام            خیرت رسیده‌ است به‌عالَم علی الدّوام

آری قعـود توست عیارش چُـنان قـیام            رسوایی معاویه در چشم خاص و عام

تنها به دست (هُدنِه‌ات) امکان‌پذیر بود

ای بر تو و کـیاست و دانایی‌ات دُرود

تصویر تو در آینه تصویر حیدر است            تکـبــیرِ تو اقـامۀ تـکـبـیر حـیدر است

شمـشیر‌ِ تو ادامۀ شمـشیر حـیدر است            رزم تو مثل رزم نفس‌گیر حیدر است

در نهروان شـبـیه جـمل گـشت آشکار

از دست ضربه‌های‌ِ تو لایمکن‌ُ الفرار

مثل اباالحسن شده‌ای صف‌شکن‌، حسن            مردان فراری‌اند ز تیغت چو زن، حسن

سر می‌زدی شبیه عـلی از بدن، حسن            فـریـاد می‌زدند مـلائـک: حـسن حسن

تـا نـیـزۀ تـو ســیـنـۀ کُـفــّار مـی‌دریـد

شیـر خـدا بـرای تو تـکـبـیر می‌کـشید

ای شـیر تا تو را گـذر افتاد بین دشت            از برق چـشم تو شرر افتاد بین دشت

یک کوه دست و پا و سر افتاد بین دشت            هـودج نشینِ فـتـنـه‌گر افـتاد بین دشت

با ضـربه‌ات نـصیـبـش عـذاب اِله شد

حـال آمـدم که روز حـمـیـرا سـیاه شد

نقد و بررسی